پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۷

نگاهم بی رخش گردید اشک و غنچه گل شد

ز چشمم خار مژگانها پرید و بال بلبل شد

به یاد روی او رفتم به باغ و ناله ها کردم

فغانم شد نسیم صبح و آهم نکهت گل شد

نکرد آن بی ترحم جانب من گوشه چشمی

دریغا تندخوئی های او صرف تغافل شد

به گلشن رفته امشب آن مزلف را دعا کردم

خط او برگ ریحان گشت خالش تخم سنبل شد

حدیث تیره روزی ها بر نقش آنقدر گفتم

که دود شمع امشب بر سر پروانه کاکل شد

به پا زنجیر رفتم بر طواف تربت مجنون

ز اشکم لاله گل کرد و بیابان پر ز سنبل شد

ز درهای کریمان ناامید از بس که برگشتم

به دستم کاسه درویزه گر جام توکل شد

صدای سیدا از همدمان بیرون نمی آید

نسیم از بوستان رفت و چمن خالی ز بلبل شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۹عقل و هوشم رفت تا آن تندخو خنجر کشید
  2. شمارهٔ ۳۱۰مرا نگاه تو عالی جناب خواهد کرد
  3. شمارهٔ ۳۱۱رخ تو رونق گل در نقاب خواهد کرد
  4. شمارهٔ ۳۱۲شب چو آن شمع ز کاشانه برون می آید
  5. شمارهٔ ۳۱۳صدای مقدم گلچین چو در گلزار می آید
  6. شمارهٔ ۳۱۴مو سفیدی حرص دنیا دور نتوانست کرد
  7. شمارهٔ ۳۱۵نفس سرکش را مسخر عقل پرتدبیر کرد
  8. شمارهٔ ۳۱۶ز موج اشک آخر پای در زنجیر خواهم شد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.