پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۵

نگار جامه فروشم کلاه پوش آمد

گشاده چاک گریبان قبا به دوش آمد

پیاله پر ز می ارغوان چو لاله رسید

ز داغ سینه من خون دل به جوش آمد

چو شمع سر زده ای ماه من کجا رفتی

صدای پای تو امشب مرا به گوش آمد

ز بس که شد ز رخش باغ دلگشا بازار

فغان ز خلق برآمد که گلفروش آمد

به باغ رفتی و گلها به بلبلان گفتند

حذر کنید که آن شوخ باده نوش آمد

نظر نکرده بپا تکیه ام گذر کردی

بیا که صورت دیوار در خروش آمد

به شب روان شده امروز سیدا شاگرد

ز کاکل تو نگاهش سیاه پوش آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۷نگاهم بی رخش گردید اشک و غنچه گل شد
  2. شمارهٔ ۳۰۸مرا هر شب تب هجران آن بدخو بسوزاند
  3. شمارهٔ ۳۰۹عقل و هوشم رفت تا آن تندخو خنجر کشید
  4. شمارهٔ ۳۱۰مرا نگاه تو عالی جناب خواهد کرد
  5. شمارهٔ ۳۱۱رخ تو رونق گل در نقاب خواهد کرد
  6. شمارهٔ ۳۱۲شب چو آن شمع ز کاشانه برون می آید
  7. شمارهٔ ۳۱۳صدای مقدم گلچین چو در گلزار می آید
  8. شمارهٔ ۳۱۴مو سفیدی حرص دنیا دور نتوانست کرد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.