پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۹

آمد بهار و رفتن خود را خبر نداد

با ساکنان باغ ندای سفر نداد

هر نخل آرزو که نشاندیم بر زمین

دادیم آب سبز نگشت و ثمر نداد

شبنم وداع کرد و به ما چشم تر گذاشت

ما را به غیر آبله زاد سفر نداد

اقبال را خریدم و بی زر فروختم

سودای این کلاه مرا درد سر نداد

از گریه های خویش نگشتیم کامیاب

دریا چه شد که قطره ما را گهر نداد

چشم و دلم پر است چو بادام این چمن

دوران چو غنچه گرچه مرا مشت زر نداد

دنیاپرست بی خبر از حلقه در است

شکر خدا که دهر مرا گوش کر نداد

از بس که روز و شب به غم رزق و روزیم

فیضی به ما تردد شام و سحر نداد

از کلک خویش بهره ندیدم چو سیدا

از ذوق تلخکامیم این نیشکر نداد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۱آمد خزان نسیم گل و یاسمن نماند
  2. شمارهٔ ۳۰۲فصل خزان رسید به گلشن صدا نماند
  3. شمارهٔ ۳۰۳ساقیا برخیز از طاق طرب مینا فتاد
  4. شمارهٔ ۳۰۴نوبهار آمد تماشای گل و سنبل کنید
  5. شمارهٔ ۳۰۵نگار جامه فروشم کلاه پوش آمد
  6. شمارهٔ ۳۰۶مگو در انجمن مینا ز دست چرخ دون گرید
  7. شمارهٔ ۳۰۷نگاهم بی رخش گردید اشک و غنچه گل شد
  8. شمارهٔ ۳۰۸مرا هر شب تب هجران آن بدخو بسوزاند
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.