پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۱

آمد خزان نسیم گل و یاسمن نماند

باد بهار رفت و هوای چمن نماند

تاراج کرد باد خزان اهل باغ را

در غنچه رنگ و در بر گل پیرهن نماند

بیرون شدم ز بیضه و گشتم اسیر غم

آسایشی که بود مرا در وطن نماند

صد ره به یار نامه نوشتم نکرد گوش

اکنون به نامبر چه نویسم سخن نماند

بگداختم ز گرمی خویش و به دیگران

مهری که بود در دل از آن سیمتن نماند

فرهاد همچو لاله برآمد ز کوهسار

داغ غمت شهید تو را در کفن نماند

بستند قمریان ز چمن بار سیدا

در شاخسار سرو به غیر از زغن نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۳ساقیا برخیز از طاق طرب مینا فتاد
  2. شمارهٔ ۳۰۴نوبهار آمد تماشای گل و سنبل کنید
  3. شمارهٔ ۳۰۵نگار جامه فروشم کلاه پوش آمد
  4. شمارهٔ ۳۰۶مگو در انجمن مینا ز دست چرخ دون گرید
  5. شمارهٔ ۳۰۷نگاهم بی رخش گردید اشک و غنچه گل شد
  6. شمارهٔ ۳۰۸مرا هر شب تب هجران آن بدخو بسوزاند
  7. شمارهٔ ۳۰۹عقل و هوشم رفت تا آن تندخو خنجر کشید
  8. شمارهٔ ۳۱۰مرا نگاه تو عالی جناب خواهد کرد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.