پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۲

فصل خزان رسید به گلشن صدا نماند

در شاخسار برگ و به بلبل نوا نماند

گلها چو غنچه مشت زر خود گره زدند

در باغ روزگار گر دست وا نماند

موران ز دانه خاطر خود جمع کرده اند

سرگشته یی به غیر من و آسیا نماند

نومید گشتم از در ارباب اهل جاه

بر آستان چگونه نشینم که جا نماند

مرغان تمام صاحب برگ و نوا شدند

جز عندلیب من به چمن بی نوا نماند

گشتند منعمان همه ز اهل طمع خلاص

خاصیتی که بود به آهنربا نماند

در ملک خود به بی سر و پایی مثل شدم

وا شد کلاهم از سر و کفشم به پا نماند

پیمانه ها کنند سخن در شکست هم

در چشم شیشه ها نگه آشنا نماند

آوردم این زمان به خدا روی سیدا

اکنون مرا به هیچ کسی التجا نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۴نوبهار آمد تماشای گل و سنبل کنید
  2. شمارهٔ ۳۰۵نگار جامه فروشم کلاه پوش آمد
  3. شمارهٔ ۳۰۶مگو در انجمن مینا ز دست چرخ دون گرید
  4. شمارهٔ ۳۰۷نگاهم بی رخش گردید اشک و غنچه گل شد
  5. شمارهٔ ۳۰۸مرا هر شب تب هجران آن بدخو بسوزاند
  6. شمارهٔ ۳۰۹عقل و هوشم رفت تا آن تندخو خنجر کشید
  7. شمارهٔ ۳۱۰مرا نگاه تو عالی جناب خواهد کرد
  8. شمارهٔ ۳۱۱رخ تو رونق گل در نقاب خواهد کرد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.