پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۳

ساقیا برخیز از طاق طرب مینا فتاد

ساغر می رفت از دست و نشاط از پا فتاد

باغ از بی شبنمی در عهد ما گردید خشک

گل سر خود را گرفت و لاله بر صحرا فتاد

بر امید دانه خود را بلبل ما کرد اسیر

مرغ ما در دام صیادان بی پروا فتاد

خیرگاهی حاتم طایی که برپا کرده بود

حیف در ایام این بیدولتان از پا فتاد

می کند آزاد مردان را تهیدستی غریب

سرو از بی حاصلی در بوستان تنها فتاد

از لباس سرخ و زرد عاریت گشتم خلاص

تا مرا چشم تماشا بر گل رعنا فتاد

نان خشک خویش را گفتم که تر سازم به آب

آن هم از دستم به کام ماهی دریا فتاد

گم نگردد رتبه شعر از شکست بی وقوف

عیب نبود سرمه گر از چشم نابینا فتاد

نیست آسان سیدا از قید خود بیرون شدن

ناله چندان کردم این زنجیر تا از پا فتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۵نگار جامه فروشم کلاه پوش آمد
  2. شمارهٔ ۳۰۶مگو در انجمن مینا ز دست چرخ دون گرید
  3. شمارهٔ ۳۰۷نگاهم بی رخش گردید اشک و غنچه گل شد
  4. شمارهٔ ۳۰۸مرا هر شب تب هجران آن بدخو بسوزاند
  5. شمارهٔ ۳۰۹عقل و هوشم رفت تا آن تندخو خنجر کشید
  6. شمارهٔ ۳۱۰مرا نگاه تو عالی جناب خواهد کرد
  7. شمارهٔ ۳۱۱رخ تو رونق گل در نقاب خواهد کرد
  8. شمارهٔ ۳۱۲شب چو آن شمع ز کاشانه برون می آید
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.