پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۲

نام و نشان به دهر ز اهل کرم نماند

رقت از محیط گوهر و در ابر نم نماند

از مردم زمانه مروت وداع کرد

با اهل روزگار به غیر از ستم نماند

از باد صبح غنچه دل وا نمی شود

فیضی که بود در نفس صبحدم نماند

دریادلان شدندهمه آه بر جگر

در چشم ابر گریه و در بحر نم نماند

ای کاسه گدا چه صدا می کنی بلند

آوازه کرم به لب جام جم نماند

بر روی سایلان در امید بسته شد

از بس که در بساط کریمان کرم نماند

در کشور وجود ندیدیم اهل جود

زین جنس هم به قافله های عدم نماند

از شعر و شاعری ترسیدم به آرزو

دلبستگی مرا به دوات و قلم نماند

باد خزان رسید و چمن را به باد داد

بر دوش سرو جامه برگ کرم نماند

امروز سیدا اثر از اهل جود نیست

رفتند آنچنان که نشان قدم نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۴با یار و دوست شیوه عهد و وفا نماند
  2. شمارهٔ ۲۹۵تا مرا بر سر کلاه در آستینم کرده‌اند
  3. شمارهٔ ۲۹۶تهیدستی چو روی آورد طالع واژگون افتد
  4. شمارهٔ ۲۹۷ترک هستی سالکان در زیر گردن کرده اند
  5. شمارهٔ ۲۹۸ماه رخسار تو امشب شمع بزم ناله بود
  6. شمارهٔ ۲۹۹آمد بهار و رفتن خود را خبر نداد
  7. شمارهٔ ۳۰۰فصل خزان رسید و نشاط و طرب نماند
  8. شمارهٔ ۳۰۱آمد خزان نسیم گل و یاسمن نماند
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.