پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۴

با یار و دوست شیوه عهد و وفا نماند

بر برگ کاه رابطه کهربا نماند

مردم به هم کنند چو بیگانگان سلوک

در چشم هیچ کس نگه آشنا نماند

مرغان در آشیانه خورند استخوان خویش

امروز روزیی ز برای هما نماند

بستند اهل جاه در خانهای خود

در کوچه های شهر صدای گدا نماند

سنگین دلان شدند ز اهل طمع خلاص

جذبی که بود در دل آهن ربا نماند

نشکفته غنچه ها به گلستان خزان شدند

دل گرمی که بود به باد صبا نماند

کردند جا بدیده مردم غبارها

در چشم هیچ کس اثر از توتیا نماند

در خیرگاه حاتم طی نیست پشه یی

بر باد رفت و هیچ کسی را بجا نماند

مطرب ز پا فتاد و به آخر رسید بزم

آهنگ ها دگر شد و در نی نوا نماند

رنگین کنند خلق کف از خون یکدگر

امروز اعتبار به رنگ حنا نماند

از شمع انجمن دل پروانه سرد شد

از بس که اعتبار به عهد و وفا نماند

این بار سیدا به خدا تکیه می کنم

در روزگار بس که مرا متکا نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۶تهیدستی چو روی آورد طالع واژگون افتد
  2. شمارهٔ ۲۹۷ترک هستی سالکان در زیر گردن کرده اند
  3. شمارهٔ ۲۹۸ماه رخسار تو امشب شمع بزم ناله بود
  4. شمارهٔ ۲۹۹آمد بهار و رفتن خود را خبر نداد
  5. شمارهٔ ۳۰۰فصل خزان رسید و نشاط و طرب نماند
  6. شمارهٔ ۳۰۱آمد خزان نسیم گل و یاسمن نماند
  7. شمارهٔ ۳۰۲فصل خزان رسید به گلشن صدا نماند
  8. شمارهٔ ۳۰۳ساقیا برخیز از طاق طرب مینا فتاد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.