پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۱

سرمه در چشمی نمی بینم که خاموشم کند

باده از جامی نمی نوشم که مدهوشم کند

می کشم خمیازه همچون هاله شبها تا به روز

چرخ شاید ماهرویی را در آغوشم کند

کرده ام چون سرو نام خود به آزادی علم

کیست چون سنبل غلام حلقه در گوشم کند

می روم تنها به هر سو ترک بدمستی کجاست

دل ز دست من رباید غارت هوشم کند

مدتی بودم گل خندان به بزم روزگار

نیستم غمگین اگر گلچین فراموشم کند

در چمن گلها ز بی برگی به خود درمانده اند

نیست سروی در گلستان سایه بر دوشم کند

باده یی بودم که آب سرد بر من ریختند

آتشی اکنون نمی یابم که در جوشم کند

می خورد ای سیدا طامع ز گردون نیش ها

بر امید آنکه روزی صاحب نوشم کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۳در عهد ما رواج به اهل هنر نماند
  2. شمارهٔ ۲۹۴با یار و دوست شیوه عهد و وفا نماند
  3. شمارهٔ ۲۹۵تا مرا بر سر کلاه در آستینم کرده‌اند
  4. شمارهٔ ۲۹۶تهیدستی چو روی آورد طالع واژگون افتد
  5. شمارهٔ ۲۹۷ترک هستی سالکان در زیر گردن کرده اند
  6. شمارهٔ ۲۹۸ماه رخسار تو امشب شمع بزم ناله بود
  7. شمارهٔ ۲۹۹آمد بهار و رفتن خود را خبر نداد
  8. شمارهٔ ۳۰۰فصل خزان رسید و نشاط و طرب نماند
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.