پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۰

در روزگار ما اثری از سخا نماند

بویی به دهر از چمن دلگشا نماند

از روی لاله زار طراوت پرید و رفت

امروز آب و رنگ به رنگ حنا نماند

گلها چو غنچه سر به گریبان کشیده اند

دیگر گره کشایی باد صبا نماند

بستند سایلان لب ارباب از طمع

روی طلب به کاسه دست گدا نماند

زاهد نشسته پشت به محراب داده است

از بس که کار حق ز برای خدا نماند

فیضی که داشت خانه ارباب جود رفت

خاصیتی که بود به دارالشفا نماند

بردند چون خلال گدایان به دوش ها

در پنجه مروت دربان عصا نماند

اسباب خانه رفت به تاراج حادثات

ما را به زیر پای به جز بوریا نماند

رفتند اهل جود به یکبار سیدا

زین کاروان به جای به جز نقش پا نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۲نام و نشان به دهر ز اهل کرم نماند
  2. شمارهٔ ۲۹۳در عهد ما رواج به اهل هنر نماند
  3. شمارهٔ ۲۹۴با یار و دوست شیوه عهد و وفا نماند
  4. شمارهٔ ۲۹۵تا مرا بر سر کلاه در آستینم کرده‌اند
  5. شمارهٔ ۲۹۶تهیدستی چو روی آورد طالع واژگون افتد
  6. شمارهٔ ۲۹۷ترک هستی سالکان در زیر گردن کرده اند
  7. شمارهٔ ۲۹۸ماه رخسار تو امشب شمع بزم ناله بود
  8. شمارهٔ ۲۹۹آمد بهار و رفتن خود را خبر نداد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.