پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۶

دامن گلستانش تا مرا به چنگ آمد

پیرهن بر اعضایم همچو غنچه تنگ آمد

جلوه چون تذرو باغ جامه چون پر طاووس

چهره چون گل رعنا با هزار رنگ آمد

بسته بر کمر ترکش تیغ شعله و آتش

بر سر من آن سرکش از برای جنگ آمد

در محیط سودایش کشتی دل افگندم

شد حباب او گرداب موج او نهنگ آمد

خط نامسلمانش داد عقل و دین بر باد

بهر غارت روی لشکر فرنگ آمد

برشکست بزم من آسمان فلاخن شد

بر دهان مینایم جای پنبه سنگ آمد

گل بسر هوس کردم خارم از بدن گل کرد

مرهم آرزو بردم ناخن پلنگ آمد

سیدا شده فرهاد بر هلاک خود راضی

تیشه بس که شد دلگیر بیستون به تنگ آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۸باغبانی کو که آید گل در آغوشم کند
  2. شمارهٔ ۲۸۹با من ز عرضحال زبان در دهان نماند
  3. شمارهٔ ۲۹۰در روزگار ما اثری از سخا نماند
  4. شمارهٔ ۲۹۱سرمه در چشمی نمی بینم که خاموشم کند
  5. شمارهٔ ۲۹۲نام و نشان به دهر ز اهل کرم نماند
  6. شمارهٔ ۲۹۳در عهد ما رواج به اهل هنر نماند
  7. شمارهٔ ۲۹۴با یار و دوست شیوه عهد و وفا نماند
  8. شمارهٔ ۲۹۵تا مرا بر سر کلاه در آستینم کرده‌اند
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.