پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۷

رفیق از کف مده دشمن اگر خواهی زبون گردد

تو را سوزن به دست افتاد خار از پا برون گردد

به حال خوشه چینان آسیا را نیست پروایی

به گرد خرمن ایام چرخ نیلگون گردد

به صحرا کرده مأوا گردباد از بی سرانجامی

تهیدستی به دنیا جوی اسباب جنون گردد

طلب کن همدم یک دل به خود چون شیشه ساعت

به هر جا گر روی ریگ بیابان رهنمون گردد

ز عریانی فلاطون خم نشین گردید چون ساغر

نباید پیرهن بر دوش هر کس ذوفنون گردد

بلند اقبال گردد از تواضع در نظر منعم

به مجلس چون درآید شیشه می سرنگون گردد

به کوه بیستون فرهاد مشغول و از این غافل

که جوی شیر آخر بر سر او جوی خون گردد

بسالک سد ره خواهد شدن همراه ناقابل

همان بد راه دو را کفش تنگ از پا برون گردد

به گردون تکیه کردم سیدا از پای افتادم

سزایش این بود هر کس که در دنبال دون گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۹با من ز عرضحال زبان در دهان نماند
  2. شمارهٔ ۲۹۰در روزگار ما اثری از سخا نماند
  3. شمارهٔ ۲۹۱سرمه در چشمی نمی بینم که خاموشم کند
  4. شمارهٔ ۲۹۲نام و نشان به دهر ز اهل کرم نماند
  5. شمارهٔ ۲۹۳در عهد ما رواج به اهل هنر نماند
  6. شمارهٔ ۲۹۴با یار و دوست شیوه عهد و وفا نماند
  7. شمارهٔ ۲۹۵تا مرا بر سر کلاه در آستینم کرده‌اند
  8. شمارهٔ ۲۹۶تهیدستی چو روی آورد طالع واژگون افتد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.