پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۸

باغبانی کو که آید گل در آغوشم کند

جامه برگ کرم چون سرو بر دوشم کند

سرو قدی کو که آید جا در آغوشم کند

یاد عمر رفته از خاطر فراموشم کند

می روم از بزم می ناخورده آن ساقی کجاست

دست من بندد سبوی باده بر دوشم کند

ساغرم چون کاسه گرداب عمری شد تهیست

نیست در دریا حبابی رفته سرپوشم کند

چون کمانی حلقه سازم گوشه گیری اختیار

پیش از آن ساعت که دوران خانه بر دوشم کند

در چمن مشت پر من لایق تکلیف نیست

باغبان را به که از خاطر فراموشم کند

سیدا از شادی و غم فارغ است آئینه ام

گر به زر گیرد سپهرم ور نمد پوشم کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۰در روزگار ما اثری از سخا نماند
  2. شمارهٔ ۲۹۱سرمه در چشمی نمی بینم که خاموشم کند
  3. شمارهٔ ۲۹۲نام و نشان به دهر ز اهل کرم نماند
  4. شمارهٔ ۲۹۳در عهد ما رواج به اهل هنر نماند
  5. شمارهٔ ۲۹۴با یار و دوست شیوه عهد و وفا نماند
  6. شمارهٔ ۲۹۵تا مرا بر سر کلاه در آستینم کرده‌اند
  7. شمارهٔ ۲۹۶تهیدستی چو روی آورد طالع واژگون افتد
  8. شمارهٔ ۲۹۷ترک هستی سالکان در زیر گردن کرده اند
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.