پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۴

بی گفتگوی رزق مهیا نمی شود

این قفل بی زبان طلب وا نمی شود

کی می رود ز پهلوی منعم گرسنه چشم

گرداب دور از لب دریا نمی شود

رنگینی قبا نکند پیر را جوان

برگ خزان بهار تماشا نمی شود

بیمار را غذای موافق کند نکو

بی تربیت ضعیف توانا نمی شود

خلق خوش و نجابت ذاتست محترم

حنظل به رنگ و بو گل رعنا نمی شود

افتاده است نام سخا از زبان خلق

این خیمه عمرهاست که برپا نمی شود

گرداب چون صدف نشود صاحب گهر

حارص به سعی مالک دنیا نمی شود

نادان به گفتگو نشود صاحب سخن

جغد از هزار آئینه گویا نمی شود

زنجیر قفل نیست به دیوار سد راه

موج حباب مانع دریا نمی شود

احرام کعبه را به تصور مکن تمام

این راه قطع بی مدد پا نمی شود

از بدن ها و چشم نکویی طمع مدار

کور ز مادر آمده بینا نمی شود

معشوق را محبت عاشق دهد رواج

یوسف چرا به کام زلیخا نمی شود

تا غنچه دهانش پر از زر نمی کنم

از هیچ باب راه سخن وا نمی شود

تو برق بی مروت و من کشت بی ثمر

آخر میان ما و تو سودا نمی شود

رخسار خود دریغ مدار از نگاه ما

از باغ میوه کم به تماشا نمی شود

دلگیر نیست سینه ام از آه سیدا

مجنون غبار خاطر صحرا نمی شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۶دامن گلستانش تا مرا به چنگ آمد
  2. شمارهٔ ۲۸۷رفیق از کف مده دشمن اگر خواهی زبون گردد
  3. شمارهٔ ۲۸۸باغبانی کو که آید گل در آغوشم کند
  4. شمارهٔ ۲۸۹با من ز عرضحال زبان در دهان نماند
  5. شمارهٔ ۲۹۰در روزگار ما اثری از سخا نماند
  6. شمارهٔ ۲۹۱سرمه در چشمی نمی بینم که خاموشم کند
  7. شمارهٔ ۲۹۲نام و نشان به دهر ز اهل کرم نماند
  8. شمارهٔ ۲۹۳در عهد ما رواج به اهل هنر نماند
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.