پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۱

چو بیرون از چمن آن سرو یکتا گرد می آید

به دامن گیریی او بوی گل چون گرد می آید

چو دزدان کرده خود را شمع در فانوس زندانی

مگر در بزم رندان آن مه شبگرد می آید

به احسان داد حاتم دشمن خود را سرافرازی

به خصم خود مروت ساختن از مرد می آید

کدامین غنچه در گلزار می سازد مسیحای

که از گلهای باغ امروز بوی درد می آید

نگه از گوشه چشمان او مستانه می خیزد

برای پرسش دلهای غم پرورد می آید

خزان آورده در صحن چمن پیغام نومیدی

نسیم از بوستان بیرون به آه سرد می آید

بکش پای از طمع ای سیدا با کهربا بنگر

که در پیش پر کاهی به رنگ زرد می آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۳مرا از طوف کویت شکوه ی در دل نمی باشد
  2. شمارهٔ ۲۸۴بی گفتگوی رزق مهیا نمی شود
  3. شمارهٔ ۲۸۵دل قمری سرو قد رعنای محمد
  4. شمارهٔ ۲۸۶دامن گلستانش تا مرا به چنگ آمد
  5. شمارهٔ ۲۸۷رفیق از کف مده دشمن اگر خواهی زبون گردد
  6. شمارهٔ ۲۸۸باغبانی کو که آید گل در آغوشم کند
  7. شمارهٔ ۲۸۹با من ز عرضحال زبان در دهان نماند
  8. شمارهٔ ۲۹۰در روزگار ما اثری از سخا نماند
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.