پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۷

دوران تمام گشت اثر بر فلک نماند

شد داغ کهنه و به نمکدان نمک نماند

از چشم زرشناس بصارت وداع کرد

امروز امتیاز به سنگ محک نماند

برکنده ام ز پست و بلند جهان امید

از کوه لاله رفت و به دریا سمک نماند

کوتاه کرد سبزه زبان از حدیث آب

از نیش خواهشی به لب جوی ارگ نماند

محراب همچو شیخ در آمد به جستجوی

آسایشی که بود به ملک و ملک نماند

رفتیم بهر دیدن ارباب جاه دوش

در چشم انتظاریی ما مردمک نماند

ما را ز حرص اهل طمع نفس کشته شد

از دست این گروه در این شهر سگ نماند

ای سیدا شکست مرا سد آرزو

اکنون برای آمد یأجوج شک نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۹بی رخت گل به گلستان سر بی تن باشد
  2. شمارهٔ ۲۸۰سرو را شمشاد قدش محو چون تصویر کرد
  3. شمارهٔ ۲۸۱چو بیرون از چمن آن سرو یکتا گرد می آید
  4. شمارهٔ ۲۸۲گل به گلشن دعویی صاحب کمالی می کند
  5. شمارهٔ ۲۸۳مرا از طوف کویت شکوه ی در دل نمی باشد
  6. شمارهٔ ۲۸۴بی گفتگوی رزق مهیا نمی شود
  7. شمارهٔ ۲۸۵دل قمری سرو قد رعنای محمد
  8. شمارهٔ ۲۸۶دامن گلستانش تا مرا به چنگ آمد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.