پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۶

فصل خزان رسید ز گلها اثر نماند

از بلبلان به باغ به جز بال و پر نماند

کردیم عمر خویش چو گل صرف رنگ و بوی

زاد رهی که بود برای سفر نماند

فانوس کرده در ته دامن چراغ را

پروانه را کسی که شود راهبر نماند

کنعان سپرد یوسف خود را به دست گرگ

دیگر محبت پدری بر پسر نماند

لبریز شد ز جوش گدا کوچه های شهر

چندانکه بر نسیم تلاش گذر نماند

امروز بس که آئینه ها را گرفت زنگ

خاصیتی که بود به صاحب نظر نماند

دادند اهل جود به سایل جواب ها

اکنون به این گروه به جز گوش کر نماند

پیغام ها ز یار شنیدیم و گل نکرد

ما از این نهال امید ثمر نماند

از گریه سیدا سر خاری نگشت سبز

این بار اعتبار به مژگان تر نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۸مرغ دلم چو ناله کشیدن هوس کند
  2. شمارهٔ ۲۷۹بی رخت گل به گلستان سر بی تن باشد
  3. شمارهٔ ۲۸۰سرو را شمشاد قدش محو چون تصویر کرد
  4. شمارهٔ ۲۸۱چو بیرون از چمن آن سرو یکتا گرد می آید
  5. شمارهٔ ۲۸۲گل به گلشن دعویی صاحب کمالی می کند
  6. شمارهٔ ۲۸۳مرا از طوف کویت شکوه ی در دل نمی باشد
  7. شمارهٔ ۲۸۴بی گفتگوی رزق مهیا نمی شود
  8. شمارهٔ ۲۸۵دل قمری سرو قد رعنای محمد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.