پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۵

آئینه را جمال تو صاحب نظر کند

عکس رخ تو بی خبران را خبر کند

کوتاه کن حدیث پریشانی مرا

کلکم مباد شکوه ز لطف تو سر کند

خون می خورد ز تربیت غنچه باغبان

این طفل را مباد خدا بی پدر کند

تا آمدم ز ملک عدم در ترددم

ظلم است هر که از وطن خود سفر کند

دوران همان نفس کشد از شمع انتقام

انگشت خود به روغن آبی که تر کند

پوشیده نیست چشم خود از بزم روزگار

این صندلیست دیدن او دردسر کند

ز اهل عمر گریز قلب آشنا شوی

منشین به این گروه که صحبت اثر کند

مژگان چشم شوخ تو بر جان سیدا

از روی لطف دوستی نیشتر کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۷دوران تمام گشت اثر بر فلک نماند
  2. شمارهٔ ۲۷۸مرغ دلم چو ناله کشیدن هوس کند
  3. شمارهٔ ۲۷۹بی رخت گل به گلستان سر بی تن باشد
  4. شمارهٔ ۲۸۰سرو را شمشاد قدش محو چون تصویر کرد
  5. شمارهٔ ۲۸۱چو بیرون از چمن آن سرو یکتا گرد می آید
  6. شمارهٔ ۲۸۲گل به گلشن دعویی صاحب کمالی می کند
  7. شمارهٔ ۲۸۳مرا از طوف کویت شکوه ی در دل نمی باشد
  8. شمارهٔ ۲۸۴بی گفتگوی رزق مهیا نمی شود
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.