پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۴

جان ز دنبالش ز جسم ناتوانم می رود

ای طبیبا خیر بادم کن که جانم می رود

می نشینم بر سر راهش نمایان چون نشان

هر کجا چون تیر آن ابرو کمانم می رود

لذت پیکان او از بس که دارم بر جگر

پیش پیش ناوک او استخوانم می رود

خانهای خویش را ای قمریان آتش زنید

از کنار بوستان سرو روانم می رود

می کند امروز صبر و عقل و هوش از من وداع

بار خود را بسته فردا کاروانم می رود

شد یقین کار من بیمار اکنون با خداست

از سر بالین طبیب مهربانم می رود

خواهم از بهر سلامت رفتنش گویم دعا

جوهر گفتار از تیغ زبانم می رود

همچو نقش پای خواهم کرد خود را خاکمال

سوی گلبن بس که شاخ ارغوانم می رود

سیدا روز وداعش چون تصور می کنم

اشک ناکامی ز چشم خونفشانم می رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۶فصل خزان رسید ز گلها اثر نماند
  2. شمارهٔ ۲۷۷دوران تمام گشت اثر بر فلک نماند
  3. شمارهٔ ۲۷۸مرغ دلم چو ناله کشیدن هوس کند
  4. شمارهٔ ۲۷۹بی رخت گل به گلستان سر بی تن باشد
  5. شمارهٔ ۲۸۰سرو را شمشاد قدش محو چون تصویر کرد
  6. شمارهٔ ۲۸۱چو بیرون از چمن آن سرو یکتا گرد می آید
  7. شمارهٔ ۲۸۲گل به گلشن دعویی صاحب کمالی می کند
  8. شمارهٔ ۲۸۳مرا از طوف کویت شکوه ی در دل نمی باشد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.