پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۹

بی رخت گل به گلستان سر بی تن باشد

غنچه بر شاخ هوا سنگ فلاخن باشد

داغ در سینه گرمم چو نفس جا دارد

منزل سوختگان گوشه گلخن دارد

دیدن لاله کند تازه گل داغ مرا

این چراغ از نفس سوخته روشن باشد

قفس از آه گرفتار چه پروا دارد

چه کند دود در آن خانه که روزن باشد

نتوان برد از این دایره بیرون خود را

همچو پرگار اگر پای ز آهن باشد

خانه دل شود از گوشه نشینی روشن

پای خوابیده چراغ ته دامن باشد

هفت گردون شده از سیلی آهم نیلی

آسمان در چمن من گل سوسن باشد

سیدا شمع صفت انجمن آرای شوم

در سر انگشتم اگر قطره روغن باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۱چو بیرون از چمن آن سرو یکتا گرد می آید
  2. شمارهٔ ۲۸۲گل به گلشن دعویی صاحب کمالی می کند
  3. شمارهٔ ۲۸۳مرا از طوف کویت شکوه ی در دل نمی باشد
  4. شمارهٔ ۲۸۴بی گفتگوی رزق مهیا نمی شود
  5. شمارهٔ ۲۸۵دل قمری سرو قد رعنای محمد
  6. شمارهٔ ۲۸۶دامن گلستانش تا مرا به چنگ آمد
  7. شمارهٔ ۲۸۷رفیق از کف مده دشمن اگر خواهی زبون گردد
  8. شمارهٔ ۲۸۸باغبانی کو که آید گل در آغوشم کند
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.