پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۲

نگه مست تو خون دل احباب خورد

تیغ بیداد تو از فرق اجل آب خورد

از جهان گم شده مهر پدر و فرزندی

ور نه دستم ز چه داری سر سهراب خورد

قطره می سر منصور برآورد به دار

وای آنکس که همه عمر می ناب خورد

هر که با دشمنی خلق روان است چو بحر

زود باشد که سر خویش چو گرداب خورد

سیدا پیچش آن زلف به آن رخ ز چه روست

موی بر شعله آتش چو فتد تاب خورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۴جان ز دنبالش ز جسم ناتوانم می رود
  2. شمارهٔ ۲۷۵آئینه را جمال تو صاحب نظر کند
  3. شمارهٔ ۲۷۶فصل خزان رسید ز گلها اثر نماند
  4. شمارهٔ ۲۷۷دوران تمام گشت اثر بر فلک نماند
  5. شمارهٔ ۲۷۸مرغ دلم چو ناله کشیدن هوس کند
  6. شمارهٔ ۲۷۹بی رخت گل به گلستان سر بی تن باشد
  7. شمارهٔ ۲۸۰سرو را شمشاد قدش محو چون تصویر کرد
  8. شمارهٔ ۲۸۱چو بیرون از چمن آن سرو یکتا گرد می آید
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.