پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۱

دور از آن مژگان مرا دل سوی خنجر می رود

از سر آن کو اگر پا می کشم سر می رود

مال منعم می شود آخر نصیب دیگری

هر چه در مینا بود در کام ساغر می شود

بی پدر فرزند پامال ملامت می شود

چون صدف بشکست آب از روی گوهر می رود

هر که اینجا داغ شد از عشق فردا چون سپند

پای کوبان پیش پیش اهل محشر می رود

اعتمادی نیست بر اخوان دوران سیدا

ماه کنعان در چه از دست برادر می رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۳شنیدم زین دیار آن گل بسر عزم سفر دارد
  2. شمارهٔ ۲۷۴جان ز دنبالش ز جسم ناتوانم می رود
  3. شمارهٔ ۲۷۵آئینه را جمال تو صاحب نظر کند
  4. شمارهٔ ۲۷۶فصل خزان رسید ز گلها اثر نماند
  5. شمارهٔ ۲۷۷دوران تمام گشت اثر بر فلک نماند
  6. شمارهٔ ۲۷۸مرغ دلم چو ناله کشیدن هوس کند
  7. شمارهٔ ۲۷۹بی رخت گل به گلستان سر بی تن باشد
  8. شمارهٔ ۲۸۰سرو را شمشاد قدش محو چون تصویر کرد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.