پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۰

در رهت چون نقش پا امشب دو چشمم چار بود

بر سر مژگان نگه خار سر دیوار بود

هر چه گفتم تلخ گفتم هر چه خوردم بود زهر

در دهان من زبان گویا زبان مار بود

از دهان ساغرم می آمد امشب بوی خون

پنبه مینا چو چشم داغم آتشبار بود

گوش دل تا صبحدم بر حلقه در داشتم

بر کف امید من زنجیر شام تار بود

سوختم امشب ز بی تابی چراغ خانه را

تا سحر از دست من پروانه در آزار بود

چاک می زد دست کفر عشق بر دوشم لباس

طوق پیراهن به گردن حلقه زنار بود

کردم از بی طاقتی سودای آه و ناله گرم

آستان خانه ام امشب سر بازار بود

همچو قمری چشم من امروز قدقد می پرید

سایه سروت در آغوش که امشب یار بود

سیدا احوال من امشب چه می پرسی ز من

بالش من طشت آتش بستر من خار بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۲نگه مست تو خون دل احباب خورد
  2. شمارهٔ ۲۷۳شنیدم زین دیار آن گل بسر عزم سفر دارد
  3. شمارهٔ ۲۷۴جان ز دنبالش ز جسم ناتوانم می رود
  4. شمارهٔ ۲۷۵آئینه را جمال تو صاحب نظر کند
  5. شمارهٔ ۲۷۶فصل خزان رسید ز گلها اثر نماند
  6. شمارهٔ ۲۷۷دوران تمام گشت اثر بر فلک نماند
  7. شمارهٔ ۲۷۸مرغ دلم چو ناله کشیدن هوس کند
  8. شمارهٔ ۲۷۹بی رخت گل به گلستان سر بی تن باشد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.