پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۹

قامتش چون از بهار جلوه رعنا می شود

چون گل خمیازه آغوش نظر وا می شود

گر نسازد زلف آهم را جنون مشاطه گی

در گلوی من نفس زنجیر سودا می شود

از کلاهم گل کند برگ خزان و نوبهار

بر سرم دست مروت شاخ رعنا می شود

شیر می آید برون از کوه بهر کوهکن

روزیی صاحب هنر از سنگ پیدا می شود

می تپد دل در برم چندان که از خود می روم

استخوانهای تن من موج دریا می شود

آدمی را مرگ همعصران کند دانای وقت

سرو هنگام خزان در باغ یکتا می شود

در ملامت ماند شیرین از هلاک کوهکن

عاشق از خود چون رود معشوق رسوا می شود

سیدا آن لاله رو هر جا که منزل می کند

داغ خون آلود من چشم تماشا می شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۱دور از آن مژگان مرا دل سوی خنجر می رود
  2. شمارهٔ ۲۷۲نگه مست تو خون دل احباب خورد
  3. شمارهٔ ۲۷۳شنیدم زین دیار آن گل بسر عزم سفر دارد
  4. شمارهٔ ۲۷۴جان ز دنبالش ز جسم ناتوانم می رود
  5. شمارهٔ ۲۷۵آئینه را جمال تو صاحب نظر کند
  6. شمارهٔ ۲۷۶فصل خزان رسید ز گلها اثر نماند
  7. شمارهٔ ۲۷۷دوران تمام گشت اثر بر فلک نماند
  8. شمارهٔ ۲۷۸مرغ دلم چو ناله کشیدن هوس کند
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.