پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۶

خیر بادش می کنم دود از دماغم می رود

آتشم گل می کند مرهم ز داغم می رود

می کند اسباب عیش از خانه ام عزم سفر

روشنی از شمع و روغن از چراغم می رود

در برم دل می تپد از چهره رنگم می پرد

بلبل و گل خانه خیز از صحن باغم می رود

شیشه من از وداعش سنگ بر سر می زند

خون به جای باده از چشم ایاغم می رود

سیدا از بس که خود را در غمش گم کرده ام

هر که را می بینم از بهر سراغم می رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۸جهان پر شهد از لبهای خندان تو می گردد
  2. شمارهٔ ۲۶۹قامتش چون از بهار جلوه رعنا می شود
  3. شمارهٔ ۲۷۰در رهت چون نقش پا امشب دو چشمم چار بود
  4. شمارهٔ ۲۷۱دور از آن مژگان مرا دل سوی خنجر می رود
  5. شمارهٔ ۲۷۲نگه مست تو خون دل احباب خورد
  6. شمارهٔ ۲۷۳شنیدم زین دیار آن گل بسر عزم سفر دارد
  7. شمارهٔ ۲۷۴جان ز دنبالش ز جسم ناتوانم می رود
  8. شمارهٔ ۲۷۵آئینه را جمال تو صاحب نظر کند
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.