پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۷

ای پسر آنها که پیش از برگ بارت داده‌اند

بر علف زاری نشان گوساله‌وارت داده‌اند

خشک خواهد شد دماغت چون زمین شوره زار

بس که آب از جویبار کوکنارت داده‌اند

دست بر دامان زلفت بردن آنجا مشکل است

در ره هندوستان یاران قرارت داده‌اند

زود گردی چارپا و زینِ بدنامی به پشت

زیر رانت گرچه رخش راهوارت داده‌اند

سوی دارالضرب قلابان اشارت کرده‌اند

برده‌اند و وعده‌های بی شمارت داده‌اند

تنگ شد عالم به چشمت از هجوم خط و زلف

جای خوابی در میان مور و مارت داده‌اند

برده‌اند از جا دل خشت تو با نقش فریب

تنگه‌های روی بستی در قمارت داده‌اند

صورت خود را به رنگ غازه کن بازار گیر

نقش بینان دست بر نقش و نگارت داده‌اند

سرمه خاموشی امشب به کارت کرده‌اند

کاسه‌های می به چشم پیر خمارت داده‌اند

در گلستان برده سروت را ز پا افگنده‌اند

گل به چشمانت نمایان کرده خارت داده‌اند

خیره چشمان کرده‌اند آئینه‌ات را همچو موم

پشت کارت دیده‌اند و روی کارت داده‌اند

تا به تعلیمت زبانش نرم گردد همچو مغز

پشت نان تازه بر آموزگارت داده‌اند

در پی حسن خود اکنون رخت بندی بهتر است

بس که اینجا روزگار نابرارت داده‌اند

بند در پایت نشد محکم ز پند سیدا

این زمان بر کف عنان اختیارت داده‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۹قامتش چون از بهار جلوه رعنا می شود
  2. شمارهٔ ۲۷۰در رهت چون نقش پا امشب دو چشمم چار بود
  3. شمارهٔ ۲۷۱دور از آن مژگان مرا دل سوی خنجر می رود
  4. شمارهٔ ۲۷۲نگه مست تو خون دل احباب خورد
  5. شمارهٔ ۲۷۳شنیدم زین دیار آن گل بسر عزم سفر دارد
  6. شمارهٔ ۲۷۴جان ز دنبالش ز جسم ناتوانم می رود
  7. شمارهٔ ۲۷۵آئینه را جمال تو صاحب نظر کند
  8. شمارهٔ ۲۷۶فصل خزان رسید ز گلها اثر نماند
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.