پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۱

بی تو امشب ساغر و پیمانه ام در جنگ بود

می به کام شیشه ام چون در فلاخن سنگ بود

بر چراغ خانه ام هر دم نفس می شد گره

وقت همچون غنچه گل بر چراغم تنگ بود

ساغر عیشم به آب کهربا می شست روی

برگ گلزار نشاطم با خزان یکرنگ بود

پرده گوش من از قانون گرانی می کشید

ناله مطرب ندانم در کدام آهنگ بود

از نگاهم تا سحر چون اشک آتش می پرید

همچو شبنم خواب آسایش به چشمم تنگ بود

چین کلفت را نمی برد از جبینم موج می

دست روشنگر رخ آئینه ام را زنگ بود

سیدا اکنون شکفتن از بهارم رفته است

باغبان گلشنم زین بیش آب و رنگ بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۳بهند غصه منعم عاقبت محبوس می گردد
  2. شمارهٔ ۲۶۴از دل دنیاپرستان ذوق صحبت برده اند
  3. شمارهٔ ۲۶۵به استقبال چشمت فتنه از هر سوی صف بندد
  4. شمارهٔ ۲۶۶خیر بادش می کنم دود از دماغم می رود
  5. شمارهٔ ۲۶۷ای پسر آنها که پیش از برگ بارت داده‌اند
  6. شمارهٔ ۲۶۸جهان پر شهد از لبهای خندان تو می گردد
  7. شمارهٔ ۲۶۹قامتش چون از بهار جلوه رعنا می شود
  8. شمارهٔ ۲۷۰در رهت چون نقش پا امشب دو چشمم چار بود
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.