پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۳

بهند غصه منعم عاقبت محبوس می گردد

پر طاووس آخر دشمن طاووس می گردد

نمانده بر جبین از بس حیایی پرده پوشان را

گرفته شمع را در انجمن فانوس می گردد

مگر بربسته اند اهل کرم درهای احسان را

گدا از آستان منعمان مأیوس می گردد

مکن ای شمع در هر بزم حال خویش را روشن

که پیش عاشقان پروانه بی ناموس می گردد

چو مور لنگ هرگز بهر خوردن نان نمی یابد

در این ایام هر کس از پی ناموس می گردد

نباشد سیدا شبها به چشمم خواب آسایش

سرم در جستجوی یار چون فانوس می گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۵به استقبال چشمت فتنه از هر سوی صف بندد
  2. شمارهٔ ۲۶۶خیر بادش می کنم دود از دماغم می رود
  3. شمارهٔ ۲۶۷ای پسر آنها که پیش از برگ بارت داده‌اند
  4. شمارهٔ ۲۶۸جهان پر شهد از لبهای خندان تو می گردد
  5. شمارهٔ ۲۶۹قامتش چون از بهار جلوه رعنا می شود
  6. شمارهٔ ۲۷۰در رهت چون نقش پا امشب دو چشمم چار بود
  7. شمارهٔ ۲۷۱دور از آن مژگان مرا دل سوی خنجر می رود
  8. شمارهٔ ۲۷۲نگه مست تو خون دل احباب خورد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.