پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۷

دلم در کوی او رفتست حیرانم که چون آید

نفس هرگه که با یادش برآرم بوی خون آید

مرا لیلی وشی کردست سرگردان به صحرایی

که جای گردباد از خاک او مجنون برون آید

خدا از سنگ پیدا می کند رزق هنرور را

برای روزیی فرهاد شیراز بیستون آید

ز پیچ و تاب آه من بکن اندیشه ای ظالم

بترس از خانه زان ماری که بی افسون برون آید

نگردد مرگ سد راه گیر و دار عاشق را

صدای تیشه در گوشم هنوز از بیستون آید

ز دیوانخانه ارباب دولت پای کوته کن

کزین درها به گوش آواز زنجیر جنون آید

هنرور می شناسد سیدا قدر هنرور را

به تکلیف من دیوانه از صحرا جنون آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۹فلک به قامت پیر خمیده می ماند
  2. شمارهٔ ۲۶۰فلک از ناله شبهای من بی تاب می گردد
  3. شمارهٔ ۲۶۱بی تو امشب ساغر و پیمانه ام در جنگ بود
  4. شمارهٔ ۲۶۲امشب ای مژگان سیه چشمی که بر روی تو بود
  5. شمارهٔ ۲۶۳بهند غصه منعم عاقبت محبوس می گردد
  6. شمارهٔ ۲۶۴از دل دنیاپرستان ذوق صحبت برده اند
  7. شمارهٔ ۲۶۵به استقبال چشمت فتنه از هر سوی صف بندد
  8. شمارهٔ ۲۶۶خیر بادش می کنم دود از دماغم می رود
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.