پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۹

فلک به قامت پیر خمیده می ماند

جهان بدیهه تاراج دیده می ماند

نهال گر به نظر نیزه است خون آلود

به باغ سرو به تیر خزیده می ماند

کدام صید گشادست سینه را چو هدف

که ابرویش به کمان کشیده می ماند

ز جوش لاله و گل باغ شد چنان گلگون

که برگ تاک به دست بریده می ماند

ز بس که اهل جهان خون یکدگر خوردند

سر سپهر بنار مکیده می ماند

به دست سبزخطان جام لاله گون در باغ

به چشم آهوی سنبل چریده می ماند

زمانه آب طراوت ز جوی گلشن برد

زمین باغ به جیب دریده می ماند

درون جامه رنگین خویش دنیا دار

به کرمهای بریشم تنیده می ماند

مکن نصیحت دنیا به مردم ای واعظ

که این سخن به حدیث شنیده می ماند

دلم زیاد قفس سیدا ملول شد

به مرغ خانه صیاد دیده می ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۱بی تو امشب ساغر و پیمانه ام در جنگ بود
  2. شمارهٔ ۲۶۲امشب ای مژگان سیه چشمی که بر روی تو بود
  3. شمارهٔ ۲۶۳بهند غصه منعم عاقبت محبوس می گردد
  4. شمارهٔ ۲۶۴از دل دنیاپرستان ذوق صحبت برده اند
  5. شمارهٔ ۲۶۵به استقبال چشمت فتنه از هر سوی صف بندد
  6. شمارهٔ ۲۶۶خیر بادش می کنم دود از دماغم می رود
  7. شمارهٔ ۲۶۷ای پسر آنها که پیش از برگ بارت داده‌اند
  8. شمارهٔ ۲۶۸جهان پر شهد از لبهای خندان تو می گردد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.