پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۱

دم صبحی که در میخانه از بهر شراب آید

ز دلها بهر استقبال او بوی کباب آید

اگر در خواب آن شوخ انتظاری های من بیند

در آغوشم بغل واکرده با صد اضطراب آید

مسیحا گر کند بالین ز خشت آستان او

ز جای خود نخیزد بر سرش گر آفتاب آید

میان دوستان حایل نگردد دوریی منزل

که از یکساله ره یوسف زلیخا را به خواب آید

نسازند اهل دنیا حفظ آب و روی یکدیگر

ندارد موج پروا گر شکستی بر حباب آید

نباشد هیچ کس در قصر هستی از طمع خالی

سئوال از هر که می سازی همان از وی جواب آید

ز داغش سیدا در دل گلستانی که من دارم

اگر بر شبنمش سازی نظر بوی گلاب آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۳چند روزی در محبت درد می‌باید کشید
  2. شمارهٔ ۲۵۴می پرستی های آن لبهای خندانت چه شد
  3. شمارهٔ ۲۵۵ز چاک سینه دود آه من گلگون برون آید
  4. شمارهٔ ۲۵۶خدای ذات تو را از بلا نگه دارد
  5. شمارهٔ ۲۵۷دلم در کوی او رفتست حیرانم که چون آید
  6. شمارهٔ ۲۵۸در خانه یی که وصف رخ یار بگذرد
  7. شمارهٔ ۲۵۹فلک به قامت پیر خمیده می ماند
  8. شمارهٔ ۲۶۰فلک از ناله شبهای من بی تاب می گردد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.