پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۰

از رخت آئینه من دامن گلچین شود

چشم بلبل عکس خواب آلوده را بالین شود

گر به روی دست خود زلف تو را سازم رقم

آستینم سر خط صورتگران چین شود

سرکشان در وقت حاجت بر در دلها روند

کاسه فغفور آخر کاسه چوبین شود

نیست بر اهل طمع غیر از کدورت حاصلی

دست اگر کوتاه گردد آستین بی چین شود

خانه زنبور شود دولتسرای اهل جاه

از کجا ما تلخ کامان را لبی شیرین شود

کلبه آزاده از وسواس شیطانی تهیست

ایمن از دزدان بود دیوار اگر سنگین شود

چون کمان حلقه گردد تیر بی پر گوشه گیر

پیر چون گردد سبکرو صاحب تمکین شود

چشم شوخش کرد میل سرمه مژگان مرا

وز خطش نظاره ناف آهوی مشکین شود

ذکر خالش برد بر گردون مرا ای سیدا

بعد از این تسبیح دستم خوشه پروین شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۲عالم به چشم مستان چون آب می نماید
  2. شمارهٔ ۲۵۳چند روزی در محبت درد می‌باید کشید
  3. شمارهٔ ۲۵۴می پرستی های آن لبهای خندانت چه شد
  4. شمارهٔ ۲۵۵ز چاک سینه دود آه من گلگون برون آید
  5. شمارهٔ ۲۵۶خدای ذات تو را از بلا نگه دارد
  6. شمارهٔ ۲۵۷دلم در کوی او رفتست حیرانم که چون آید
  7. شمارهٔ ۲۵۸در خانه یی که وصف رخ یار بگذرد
  8. شمارهٔ ۲۵۹فلک به قامت پیر خمیده می ماند
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.