پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۹

شبی که خانه ام از روی یار گلشن بود

دماغ سوخته من چو شمع روشن بود

به گرد یار چو پروانه رقص می رفتم

میان آب و عرق شمع تا به گردن بود

چمن چو تاج سیاهوش می نمود از دور

به دشت در نظرم لاله چاه بیژن بود

کریم را نشود دست کوته از احسان

به دیده هر گهری داشتم به دامن بود

مباد صبح به بزمم زند شبیخونی

ز شام تا به سحر چشم من بروزن بود

ز جوی شیر نشد نرم سینه شیرین

چو کوهکن جگر او ز سنگ و آهن بود

نمی رسید خیالم به فکر غازیی بیک

شبی که دوش سخن پای تکیه من بود

چو سیدا ز دلم گریه گرد کلفت برد

چراغ خانه ام امشب ز آب روشن بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۱دم صبحی که در میخانه از بهر شراب آید
  2. شمارهٔ ۲۵۲عالم به چشم مستان چون آب می نماید
  3. شمارهٔ ۲۵۳چند روزی در محبت درد می‌باید کشید
  4. شمارهٔ ۲۵۴می پرستی های آن لبهای خندانت چه شد
  5. شمارهٔ ۲۵۵ز چاک سینه دود آه من گلگون برون آید
  6. شمارهٔ ۲۵۶خدای ذات تو را از بلا نگه دارد
  7. شمارهٔ ۲۵۷دلم در کوی او رفتست حیرانم که چون آید
  8. شمارهٔ ۲۵۸در خانه یی که وصف رخ یار بگذرد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.