پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۸

داغ را دل در کنار خویشتن می پرورد

دانه ما برق را در پیرهن می پرورد

مرده پروانه را فانوس می دارد نگاه

کشته آتش عذاران را کفن می پرورد

در چمن تا بردن نامش اجازت داده اند

غنچه عمری شد زبان را در دهن می پرورد

می کشد رخت امت باز در برج هلال

در سفر هر کس که همچون ماه تن می پرورد

حسن را با عشق مهجور مهر دیگر است

خویش را شیرین برای کوهکن می پرورد

از هجوم آشیان قمریان یابد شکست

باغبان سروی که بیرون از چمن می پرورد

می شود در یک سفر چون ماه کنعان نامدار

هر که همچون لعل خود را در وطن می پرورد

سیدا بر سر نمایان جا نمودم خامه را

سر به پایش می نهم هر کس سخن می پرورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۰از رخت آئینه من دامن گلچین شود
  2. شمارهٔ ۲۵۱دم صبحی که در میخانه از بهر شراب آید
  3. شمارهٔ ۲۵۲عالم به چشم مستان چون آب می نماید
  4. شمارهٔ ۲۵۳چند روزی در محبت درد می‌باید کشید
  5. شمارهٔ ۲۵۴می پرستی های آن لبهای خندانت چه شد
  6. شمارهٔ ۲۵۵ز چاک سینه دود آه من گلگون برون آید
  7. شمارهٔ ۲۵۶خدای ذات تو را از بلا نگه دارد
  8. شمارهٔ ۲۵۷دلم در کوی او رفتست حیرانم که چون آید
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.