پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۷

جبهه می خواهم که وقف سجده آن پا شود

تا دری بر رویم از پیشانی او وا شود

زود برخیزم به تعظیمش ز جا چون گردباد

از کنار دشت اگر سرگشته یی پیدا شود

حسن روزافزون او خواهد صف دلها شکست

باده گر این است خونها بر سر مینا شود

نقش پا زنجیر می گردد به پای آهوان

نرگس صیدافگنت روزی که در صحرا شود

وصل نزدیکان خود را عشق اندازد به دور

ساحل از همسایگی سیلی خورد دریا شود

دیده خود سرخ می سازند ارباب طمع

از میان بحر خون دستی اگر بالا شود

چشم او در بردن دل غمزه را استاد کرد

هر که بر دامان دانا دست زد دانا شود

خانه چون تاریک باشد سیدا روزن چه سود

دیده کو بی نور شد باید که دل بینا شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۹شبی که خانه ام از روی یار گلشن بود
  2. شمارهٔ ۲۵۰از رخت آئینه من دامن گلچین شود
  3. شمارهٔ ۲۵۱دم صبحی که در میخانه از بهر شراب آید
  4. شمارهٔ ۲۵۲عالم به چشم مستان چون آب می نماید
  5. شمارهٔ ۲۵۳چند روزی در محبت درد می‌باید کشید
  6. شمارهٔ ۲۵۴می پرستی های آن لبهای خندانت چه شد
  7. شمارهٔ ۲۵۵ز چاک سینه دود آه من گلگون برون آید
  8. شمارهٔ ۲۵۶خدای ذات تو را از بلا نگه دارد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.