پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۵

به سیر باغ اگر آن شعله بالا بلند آید

مبارک باد گویان بر سر گلها سپند آید

به دشت آرزو بینم اگر از دور آهویی

نگه از دیده ام پیچیده بیرون چون کمند آید

کدامین غنچه لب واکرده دکان تبسم را

به گوشم هر زمان آواز حلوای به قند آید

دل ما را مده از دست ای کاکل به آسانی

چه خونها می خورد صیاد تا صیدی به بند آید

مرا ای سیدا کشتست شمشیر عتاب او

کشیدن تیغ ابرو بر سر من تا به چند آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۷جبهه می خواهم که وقف سجده آن پا شود
  2. شمارهٔ ۲۴۸داغ را دل در کنار خویشتن می پرورد
  3. شمارهٔ ۲۴۹شبی که خانه ام از روی یار گلشن بود
  4. شمارهٔ ۲۵۰از رخت آئینه من دامن گلچین شود
  5. شمارهٔ ۲۵۱دم صبحی که در میخانه از بهر شراب آید
  6. شمارهٔ ۲۵۲عالم به چشم مستان چون آب می نماید
  7. شمارهٔ ۲۵۳چند روزی در محبت درد می‌باید کشید
  8. شمارهٔ ۲۵۴می پرستی های آن لبهای خندانت چه شد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.