پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۳

میل خوبان ز اسیران به توانگر باشد

در چمن غنچه گل را سخن از زر باشد

هر که دارد لب خاموش توانگر باشد

دهن غنچه همه عمر پر از زر باشد

روز و شب در نظر زنده دلان یکرنگ است

پیش آئینه بدو نیک برابر باشد

تا توانی سر من زود درآور به کمند

سایه دام است به آن صید که لاغر باشد

زهره کیست برد پیش تو پیغام مرا

سرخی نامه ام از بال کبوتر باشد

دل آئینه شد از ناله من چشمه خون

اشک من رخنه گر سد سکندر باشد

تیغ چون آب حیات است به پرریختگان

می خورد خون خود آن مرغ که بی پر باشد

جنت روی زمین صحبت میخواران است

ای خوش آن روز که لب بر لب ساغر باشد

حسن آن نیست بهر انجمن اندازد نور

خانه روشن کند آن شمع که بی سر باشد

نیست غیر از لب شیرین تو افسانه من

سخن قند همان به که مکرر باشد

با کلاه نمد و صورت رنگین امروز

خامه موی در این شهر قلندر باشد

تن پرستان جهان پیر و نفس اندو هوا

رهبر قافله مرده دلان خر باشد

سیدا زود به خورشید رسانی خود را

هر سحر چشم تو چون شبنم اگر تر باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۵به سیر باغ اگر آن شعله بالا بلند آید
  2. شمارهٔ ۲۴۶آنها که تکیه بر کرم کبریا کنند
  3. شمارهٔ ۲۴۷جبهه می خواهم که وقف سجده آن پا شود
  4. شمارهٔ ۲۴۸داغ را دل در کنار خویشتن می پرورد
  5. شمارهٔ ۲۴۹شبی که خانه ام از روی یار گلشن بود
  6. شمارهٔ ۲۵۰از رخت آئینه من دامن گلچین شود
  7. شمارهٔ ۲۵۱دم صبحی که در میخانه از بهر شراب آید
  8. شمارهٔ ۲۵۲عالم به چشم مستان چون آب می نماید
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.