پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۲

رخت هستی دل سوی آن جامه‌گلگون می‌کشد

بخت یاری می‌نماید یا مرا خون می‌کشد

بنگر از خورشید عالم‌تاب عاشق‌پروری

چشم واناکرده شبنم را به گردون می‌کشد

حسن را گر سد ره نبود نگهبان حیا

ناقه هر شب محمل لیلی به مجنون می‌کشد

از خیال باده فارغ نیست یک دم میْ‌پرست

فکر ما را سوی آن لب‌های میگون می‌کشد

هر پریشانی که با کس رو نماید از خود است

گوشمالی‌ها ز دست خویش قانون می‌کشد

عاشق مفلس ندارد قدر پیش گل‌رخان

از چمن خود را نسیم صبح بیرون می‌کشد

عشق هرجا کاسه در گردش درآرد سیدا

از دل خم جای می عقل فلاطون می‌کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۴دل چون مطیع گشت چراغ نظر شود
  2. شمارهٔ ۲۴۵به سیر باغ اگر آن شعله بالا بلند آید
  3. شمارهٔ ۲۴۶آنها که تکیه بر کرم کبریا کنند
  4. شمارهٔ ۲۴۷جبهه می خواهم که وقف سجده آن پا شود
  5. شمارهٔ ۲۴۸داغ را دل در کنار خویشتن می پرورد
  6. شمارهٔ ۲۴۹شبی که خانه ام از روی یار گلشن بود
  7. شمارهٔ ۲۵۰از رخت آئینه من دامن گلچین شود
  8. شمارهٔ ۲۵۱دم صبحی که در میخانه از بهر شراب آید
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.