پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۱

دل چو از پای فتد دست دعا می گردد

راهرو پیر شود راهنما می گردد

راستی را نبود هیچ زوالی به جهان

سرو اگر خشک شود باز عصا می گردد

آشنایی به جوانان نتوان کرد به زور

تیر ز آغوش کمان زود جدا می گردد

فتنه چون گرد به دنبال مهیا دارد

کاروانی که به آواز درا می گردد

عندلیب تو مگر عزم گلستان دارد

بوی گل هر طرف آغوش گشا می گردد

رحم بر بلبل خود زود کن ای تازه بهار

روزگاریست که بی برگ و نوا می گردد

جام در ویزه ز خورشید گرفتست به کف

آسمان در طلب روزیی ما می گردد

در تمنای تو ای خضر بیابان طلب

سر جدا پای جدا دست جدا می گردد

خبر از یار سفر کرده یی ما هیچ نگفت

آفتاب این همه بیهوده چرا می گردد

سیدا کعبه دل روضه مأیوسی نیست

حاجت خلق از این خانه روا می گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۳میل خوبان ز اسیران به توانگر باشد
  2. شمارهٔ ۲۴۴دل چون مطیع گشت چراغ نظر شود
  3. شمارهٔ ۲۴۵به سیر باغ اگر آن شعله بالا بلند آید
  4. شمارهٔ ۲۴۶آنها که تکیه بر کرم کبریا کنند
  5. شمارهٔ ۲۴۷جبهه می خواهم که وقف سجده آن پا شود
  6. شمارهٔ ۲۴۸داغ را دل در کنار خویشتن می پرورد
  7. شمارهٔ ۲۴۹شبی که خانه ام از روی یار گلشن بود
  8. شمارهٔ ۲۵۰از رخت آئینه من دامن گلچین شود
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.