پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۰

به گلشن گل اگر از رنگ و بوی خود سخن سازد

نسیم صبحدم سیلی زنان دور از چمن سازد

نظر چون بر سراغش می رود دیگر نمی آید

تماشای سر کویش نگه را بی وطن سازد

شود هرگه دچار آن ساده رو خاموش می گردم

کی این آئینه طوطی را به خود یار سخن سازد

نشد بر دامنش پیوند یک ره آستین من

مرا کوتاه دستی چاک ها در پیرهن سازد

گدای بی ادب روی از ملامت برنمی تابد

طمع در سینه چون زور آورد روئینه تن سازد

به سودای وصالش دل به زلف او مقید شد

برای سیم و زر مفلس به هندوستان وطن سازد

دلم از حال خود ای سیدا با کس نمی گوید

زبان خویش را کی غنچه بیرون از دهن سازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۲رخت هستی دل سوی آن جامه‌گلگون می‌کشد
  2. شمارهٔ ۲۴۳میل خوبان ز اسیران به توانگر باشد
  3. شمارهٔ ۲۴۴دل چون مطیع گشت چراغ نظر شود
  4. شمارهٔ ۲۴۵به سیر باغ اگر آن شعله بالا بلند آید
  5. شمارهٔ ۲۴۶آنها که تکیه بر کرم کبریا کنند
  6. شمارهٔ ۲۴۷جبهه می خواهم که وقف سجده آن پا شود
  7. شمارهٔ ۲۴۸داغ را دل در کنار خویشتن می پرورد
  8. شمارهٔ ۲۴۹شبی که خانه ام از روی یار گلشن بود
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.