پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۹

ز دل پروانه آهم به لب مأیوس می آید

مرا بوی چراغ کشته زین فانوس می آید

زده سیلی به روی نامه من دست اقبالش

که قاصد با لب خشک و کف افسوس می آید

نسازد برق همچون شمع مجلس گرم صحبت را

کجا از مرغ دشتی جلوه طاووس می آید

تبسم بر لب آید وقت رحلت غنچه خسپان را

به گوش از خنده های گل صدای کوس می آید

به گرد خاطر گنجینه داران غم نمی گردد

از این ویرانه ها این جغد را ناموس می آید

اگر چون سرو نام خود علم سازی به آزادی

سرافرازی ز هر سو از پی پابوس می آید

نباشد سیدا ربطی به هم زنار بندان را

لب پرشکوه از بتخانه ها ناقوس می آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۱دل چو از پای فتد دست دعا می گردد
  2. شمارهٔ ۲۴۲رخت هستی دل سوی آن جامه‌گلگون می‌کشد
  3. شمارهٔ ۲۴۳میل خوبان ز اسیران به توانگر باشد
  4. شمارهٔ ۲۴۴دل چون مطیع گشت چراغ نظر شود
  5. شمارهٔ ۲۴۵به سیر باغ اگر آن شعله بالا بلند آید
  6. شمارهٔ ۲۴۶آنها که تکیه بر کرم کبریا کنند
  7. شمارهٔ ۲۴۷جبهه می خواهم که وقف سجده آن پا شود
  8. شمارهٔ ۲۴۸داغ را دل در کنار خویشتن می پرورد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.