پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۸

می شود هنگام پیری موی چون عنبر سفید

این بیابان می شود زین برف سرتاسر سفید

بس که شب تا روز می سوزم به یاد قد دوست

استخوان گشت همچون شمع در پیکر سفید

کرده خورشید فلک از کهکشان بر کف عصا

می رود در کوی او همچون گدای سر سفید

عمرها بر آستانش سر نهادم سیدا

خانه ام یک ره نشد از روی آن دلبر سفید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۰به گلشن گل اگر از رنگ و بوی خود سخن سازد
  2. شمارهٔ ۲۴۱دل چو از پای فتد دست دعا می گردد
  3. شمارهٔ ۲۴۲رخت هستی دل سوی آن جامه‌گلگون می‌کشد
  4. شمارهٔ ۲۴۳میل خوبان ز اسیران به توانگر باشد
  5. شمارهٔ ۲۴۴دل چون مطیع گشت چراغ نظر شود
  6. شمارهٔ ۲۴۵به سیر باغ اگر آن شعله بالا بلند آید
  7. شمارهٔ ۲۴۶آنها که تکیه بر کرم کبریا کنند
  8. شمارهٔ ۲۴۷جبهه می خواهم که وقف سجده آن پا شود
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.