پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۷

در محبت طفل اشکم گوهر دل می شود

چون مربی شد پدر فرزند قابل می شود

می پرد قمری ز شادی قد قد از بالای سرو

قامت او گر به سوی باغ مایل می شود

شمع بعد از کشتن پروانه قصد خود کند

خون ناحق شعله دامان قاتل می شود

قامت معشوق نوخط زود می آید به بر

میوه از نخلی که سالش گشت حاصل می شود

آب می سازد تماشای رخش آئینه را

مرد می دانم که با آن رو مقابل می شود

حرص دامنگیر دنیا دار گردد روز مرگ

سعی رهرو سست در نزدیک منزل می شود

شکوه اغیار گر خصمی کند با من رواست

سگ برای لقمه دامنگیر سایل می شود

تا توانی خویش را از سفله طبعان دور دار

آب چون با خاک همراهی کند گل می شود

سیدا از دیده اشکم رخت در دامن کشید

کاروان هر جا گرفت آرام منزل می شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۹ز دل پروانه آهم به لب مأیوس می آید
  2. شمارهٔ ۲۴۰به گلشن گل اگر از رنگ و بوی خود سخن سازد
  3. شمارهٔ ۲۴۱دل چو از پای فتد دست دعا می گردد
  4. شمارهٔ ۲۴۲رخت هستی دل سوی آن جامه‌گلگون می‌کشد
  5. شمارهٔ ۲۴۳میل خوبان ز اسیران به توانگر باشد
  6. شمارهٔ ۲۴۴دل چون مطیع گشت چراغ نظر شود
  7. شمارهٔ ۲۴۵به سیر باغ اگر آن شعله بالا بلند آید
  8. شمارهٔ ۲۴۶آنها که تکیه بر کرم کبریا کنند
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.