پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۵

زلف با خال لبش تلقین ایمان می‌کند

تا مسلمان نامسلمان را مسلمان می‌کند

نفس سرکش ملک تن را می‌دهد آخر به باد

حاکم ظالم دیار خویش ویران می‌کند

راز خود در سینه چندان رو نمی‌سازد نهان

هر چه دارد در دل خود گل نمایان می‌کند

عشق داغ خون چو لاله روزیی عاشق نوشت

صاحب احسان هر چه دارد صرف مهمان می‌کند

تنگدل بودن نشان عیش روی آوردن است

غنچه را آخر نسیم صبح خندان می‌کند

سیدا در فکر زلف او عجیب افتاده‌ای

این پریشانی تو را آخر پریشان می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۷در محبت طفل اشکم گوهر دل می شود
  2. شمارهٔ ۲۳۸می شود هنگام پیری موی چون عنبر سفید
  3. شمارهٔ ۲۳۹ز دل پروانه آهم به لب مأیوس می آید
  4. شمارهٔ ۲۴۰به گلشن گل اگر از رنگ و بوی خود سخن سازد
  5. شمارهٔ ۲۴۱دل چو از پای فتد دست دعا می گردد
  6. شمارهٔ ۲۴۲رخت هستی دل سوی آن جامه‌گلگون می‌کشد
  7. شمارهٔ ۲۴۳میل خوبان ز اسیران به توانگر باشد
  8. شمارهٔ ۲۴۴دل چون مطیع گشت چراغ نظر شود
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.