پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۴

دست کوتاهم اگر منظور چشم او شود

آستین من کمند گردن آهو شود

خال او را عشقبازی های من داد امتیاز

رنگ زردم ز عفر پیشانی هندو شود

جنگ دو شمشیر از دو ابروی او اوج یافت

تیغها گردد علم روزی که چار ابرو شود

می کند دست تهی دیوانه دنیا دوست را

شانه از زلفش چو دور افتد پریشان گو شود

می کند ظالم به اندک تقویت گردنکشی

شعله لاغر ز خار و خس قوی بازو شود

می خورند اهل سخن از ناتوانی پیچ و تاب

در کف من خامه می ترسم که کلک مو شود

سیدا را زهر خندش داغ دل شد کامیاب

بخت اگر سازد مددگاری نمک دارو شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۶شعله خوبانی که هر یک آفت پروانه‌اند
  2. شمارهٔ ۲۳۷در محبت طفل اشکم گوهر دل می شود
  3. شمارهٔ ۲۳۸می شود هنگام پیری موی چون عنبر سفید
  4. شمارهٔ ۲۳۹ز دل پروانه آهم به لب مأیوس می آید
  5. شمارهٔ ۲۴۰به گلشن گل اگر از رنگ و بوی خود سخن سازد
  6. شمارهٔ ۲۴۱دل چو از پای فتد دست دعا می گردد
  7. شمارهٔ ۲۴۲رخت هستی دل سوی آن جامه‌گلگون می‌کشد
  8. شمارهٔ ۲۴۳میل خوبان ز اسیران به توانگر باشد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.