پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۳

ز سودای رخت همیان زر گل بر سرم ریزد

ز شب تا صبح مشک سوده سنبل بر سرم ریزد

مهیا کرده ام ای گل برای سوختن خود را

شرار از شعله آواز بلبل بر سرم ریزد

ز جوی آرزوی خویش تر ناکرده انگشتی

غبار حادثات از سایه پل بر سرم ریزد

به یاد زلف او شبها کنم از سایه بالین را

پریشانی شود سبز و چو کاکل بر سرم ریزد

به دوشم سیدا تا میرعادل سایه افگن شد

به گلشن پا گذارم باغبان گل بر سرم ریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۵زلف با خال لبش تلقین ایمان می‌کند
  2. شمارهٔ ۲۳۶شعله خوبانی که هر یک آفت پروانه‌اند
  3. شمارهٔ ۲۳۷در محبت طفل اشکم گوهر دل می شود
  4. شمارهٔ ۲۳۸می شود هنگام پیری موی چون عنبر سفید
  5. شمارهٔ ۲۳۹ز دل پروانه آهم به لب مأیوس می آید
  6. شمارهٔ ۲۴۰به گلشن گل اگر از رنگ و بوی خود سخن سازد
  7. شمارهٔ ۲۴۱دل چو از پای فتد دست دعا می گردد
  8. شمارهٔ ۲۴۲رخت هستی دل سوی آن جامه‌گلگون می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.