پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۲

به دست سایلان آوازه احسان عصا گردد

چراغ کاروان غارتگران را رهنما گردد

تن ظالم چو داغ لاله در گرداب خون غلطد

زمین بی مروت به که دشت کربلا گردد

به زیر آسمان روشندلان را نیست دلسوزی

کجا پروانه بر گرد چراغ آسیا گردد

به سوی استخوانم ناوک او کی نظر سازد

پر تیر نگارینش اگر بال هما گردد

ز خلوت می برد بر هر طرف مسواک زاهد را

عصا هر چند کج باشد به دست کور پا گردد

به زنجیر نصیحت نفس گردنکش نشد رامم

سگ دیوانه کی با صاحب خود آشنا گردد

بپوشد عیب ارباب کرم را دامن احسان

چه غم دست رسا را آستین گر نارسا گردد

نمی گردد جدا از سینه عشاق پیکانت

دل صاحب طمع سختی چو دید آهن ربا گردد

بهر مقصد که روی آری مدد از پیر فانی جو

قدم خم گشته آزاده محراب دعا گردد

چه سود از کلفت من سیدا بر خویش می نالد

غبار خاطرم در چشم گردون توتیا گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۴دست کوتاهم اگر منظور چشم او شود
  2. شمارهٔ ۲۳۵زلف با خال لبش تلقین ایمان می‌کند
  3. شمارهٔ ۲۳۶شعله خوبانی که هر یک آفت پروانه‌اند
  4. شمارهٔ ۲۳۷در محبت طفل اشکم گوهر دل می شود
  5. شمارهٔ ۲۳۸می شود هنگام پیری موی چون عنبر سفید
  6. شمارهٔ ۲۳۹ز دل پروانه آهم به لب مأیوس می آید
  7. شمارهٔ ۲۴۰به گلشن گل اگر از رنگ و بوی خود سخن سازد
  8. شمارهٔ ۲۴۱دل چو از پای فتد دست دعا می گردد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.