پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۱

هر کس که زین محیط دم آب می خورد

تا هست پیچ و تاب چو گرداب می خورد

شب زنده دار منت ساقی نمی کشد

تا صبح می ز ساغر مهتاب می خورد

مستی که ز احتساب نیاید به خویشتن

سیلی ز نیشتر به رگ خواب می خورد

چون داغ لاله هر که سیه کاسه اوفتاد

از تشنگی ز چشمه خون آب می خورد

بر آرزوی خود نرسد دل ز اضطراب

این تشنه آب گفته و سیماب می خورد

در گوشه یی نشین و به دیوار رو بیار

شیخ آب و نان ز پشته محراب می خورد

ای سیدا مربی عالی طلب نمای

نیک و بدی که هست به ارباب می خورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۳ز سودای رخت همیان زر گل بر سرم ریزد
  2. شمارهٔ ۲۳۴دست کوتاهم اگر منظور چشم او شود
  3. شمارهٔ ۲۳۵زلف با خال لبش تلقین ایمان می‌کند
  4. شمارهٔ ۲۳۶شعله خوبانی که هر یک آفت پروانه‌اند
  5. شمارهٔ ۲۳۷در محبت طفل اشکم گوهر دل می شود
  6. شمارهٔ ۲۳۸می شود هنگام پیری موی چون عنبر سفید
  7. شمارهٔ ۲۳۹ز دل پروانه آهم به لب مأیوس می آید
  8. شمارهٔ ۲۴۰به گلشن گل اگر از رنگ و بوی خود سخن سازد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.