پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۹

چشم او خون دل عاشق دمادم می خورد

پاسبان کعبه آب از چاه زمزم می خورد

زلف آن بالا بلند از جوش دلها شد دو تا

شاخ چون بسیار بار آور شود خم می خورد

از رفیقان جهان یاری طمع کردن خطاست

در چنین وقتی که آدم خون آدم می خورد

غنچه را سودای زر سر در گریبان کرده است

هر که دارد فکر دنیا روز و شب غم می خورد

غیر را همصحبت معشوق دیدن مشکل است

باغبان گر دست یابد خون شبنم می خورد

تا قیامت نیست عیسی را جدایی ز آفتاب

صحبت دیرآشنایان دیر بر هم می خورد

ای طبیب از داغ ما دست نوازش دور کن

زخم ما ناصور طبعان خون مرهم می خورد

سیدا از بهر دنیا سعی ها دارند خلق

مرد زیرک باده پر زور را کم می خورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۱هر کس که زین محیط دم آب می خورد
  2. شمارهٔ ۲۳۲به دست سایلان آوازه احسان عصا گردد
  3. شمارهٔ ۲۳۳ز سودای رخت همیان زر گل بر سرم ریزد
  4. شمارهٔ ۲۳۴دست کوتاهم اگر منظور چشم او شود
  5. شمارهٔ ۲۳۵زلف با خال لبش تلقین ایمان می‌کند
  6. شمارهٔ ۲۳۶شعله خوبانی که هر یک آفت پروانه‌اند
  7. شمارهٔ ۲۳۷در محبت طفل اشکم گوهر دل می شود
  8. شمارهٔ ۲۳۸می شود هنگام پیری موی چون عنبر سفید
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.