پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۶

بی تو در چشمم نگه در شیشه چون سیماب بود

مردمک در دیده ام چون بسمل قصاب بود

انتظار مقدمت می بردم امشب تا سحر

همچو شمع کشته در ویرانه ام مهتاب بود

نوبهار ابر خط آبی زد و بیدار کرد

بس که عمری سرمه در چشم تو مست خواب بود

امشب از بزم حریفان تا سحر بیرون نرفت

ساغر می کشتی افتاده در گرداب بود

خط برویش کرد چشم بوالهوس را آشنا

ای خوش آن وقتی کلام الله بی اعراب بود

مرده فرزند قابل حیف باشد زیر خاک

عمرها بر دوش رستم قالب سهراب بود

در زمان ما سخن قدری ندارد سیدا

این گهر زین پیش در گنجینه ها نایاب بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۸وقت شد خط پا بر آن گلبرگ تر خواهد نهاد
  2. شمارهٔ ۲۲۹چشم او خون دل عاشق دمادم می خورد
  3. شمارهٔ ۲۳۰کوه را افغانم آتش در جگر می افگند
  4. شمارهٔ ۲۳۱هر کس که زین محیط دم آب می خورد
  5. شمارهٔ ۲۳۲به دست سایلان آوازه احسان عصا گردد
  6. شمارهٔ ۲۳۳ز سودای رخت همیان زر گل بر سرم ریزد
  7. شمارهٔ ۲۳۴دست کوتاهم اگر منظور چشم او شود
  8. شمارهٔ ۲۳۵زلف با خال لبش تلقین ایمان می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.